تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
278
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و بالجمله : چون اين توالى در نظر مشائين فاسد مىنموده ، ايشان صحت قول خود را تخيل نمودهاند و حال آنكه اين صرف توهم است ؛ زيرا بعضى از توالى فاسد نيست . بلى ، با اينكه بعضى از توالى فاسد نيست ، پس چرا مقدمها و ملزومهاى آنها مناط علم حضرت حق نيست ؟ جواب آن بيانى است كه ما در كيفيت علم تفصيلى در مرتبهء ذات و در مرتبهء فعل داشتيم : اشياء به دو وجه براى حضرت حق معلوم مىباشند ؛ يكى به علم اجمالى در مرتبهء ذات به عقيدهء ديگران - مشائين و اشراقيين - و علم تفصيلى در مرتبهء ذات به عقيدهء ما و ديگر به علم فعلى تفصيلى به نظر ما و اشراقيين كه عبارت از فيض مقدس و وجود منبسط مىباشد كه تظاهر ماهيات از اين نور حقيقى و مستشرق از مبدأ است و اين علم به يك معنى بر اشياء مقدم است و به يك معنى عين آنهاست . اين دليل مشائين علاوه بر عدم فساد همهء توالى ذكر شده در آن به مثل قدرت و غير آن منتقض مىباشد . مرحوم حاجى دو جواب از دليل ايشان يكى نقضى و ديگرى حلى فرموده است : دو جواب از حاجى در رد مشائين اما جواب نقضى اين است : چنان كه به گفتهء ايشان علم مقتضى وجود معلوم بود ، قدرت هم مانند علم مقتضى اين است كه مقدور داشته باشد . پس همان گونه كه اگر بگوييم خداوند ازلًا عالم است ، بنا بر اشكال مشائين ، ازليت معلوم لازم مىآيد ، همچنين اگر بگوييم خداوند ازلًا قادر است ، ازليت مقدور لازم مىآيد ، بلكه بايد ايشان در قدرت به طريق أولى به اشكال قائل باشند ؛ زيرا در قدرت ، صور ذهنيه كفايت نمىكند ؛ چون وقتى مىگوييم خدا قادر است ، يعنى بر اعيان نيز قادر است و اعيان نيز مقدور اوست ، علاوه بر اينكه قدرت به واسطهء صور علميه معنى ندارد .